ماه رجب و میلاد سیدالشهدا؛ حضرت عباس و امام سجاد علیهم السلام
از افــق تــابـیــد مـاه مــرحـمـت بر هـمـه شـد بـاز بـاب مـغـفرت آمده دریـای بخـشـایش به جـوش تا در این دریا بشویندت، بکوش خیز و راهی جانب یزدان بجوی با سرشک توبه، جان و دل بشوی قُرب حق جوی و قِرابت را نگر در دعـا کـوش و اجابت را نگر چون که این ماهی عطاگستر بُوَد مـاه شـعـبـان، مـاه پـیـغـمـبر بُوَد ماه غفران خواستن از هر خطاست ماه جبران کردن بُگْـذشـتههاست مــاهِ پـشـت پـای بـر دنــیــا زدن دست خود در شاخۀ طوبی زدن مـاه رفـتـن بر سـر خـوان حسین دسـت افـکـنـدن به دامـان حسین مــاه تــقــوا و تــقــدّس یــافــتــن حکم آزادی چو فـطـرس یـافـتـن مــاه مُـحـرم در حـریـم دل شـدن بـنــدۀ کــوی ابــوفــاضـل شــدن مـاه مـولانـا عـلـی بـن الحـسـیـن انـس بـسـتن با عـلی بن الحـسین مـاه پـرچـمهـای نـصـر افـراشتن جـشـن مـیـلاد سـه مـولا داشـتـن مــاه مـیــلاد سـه مــرد روزگـار در دبــسـتـان خِــرد، آمــوزگــار مـاه مــیــلاد ســه روح انـقــلاب فُـلک هـستی را سه نـوح انقلاب ماه میلاد سه خوش رفتار عـشق دلـبـر و دل داده و بیـمـار عـشق مـاه مـیـلاد سـه نــور عــالـمـیـن سیـّد سـجـّاد و عـبـّاس و حـسـین هر سه مست از بادۀ "قـالوا بلا" هـر سـه جـانـبــاز قـیــام کـربـلا از پـیِ سـرکــوبـی کــاخ فــسـاد هر سه را تا پای جان، عزم جهاد با اسارت، با شهادت، هر چه هست بـاید آخـر داد دشمن را شـکـست گر شـدنـدی یا اسـیـر و یا شهـید عـاقــبـت کـنــدنـد بــنـیـاد یــزیـد در ره قـرآن، ابوالفضل و حسین از شهـادت خوش ادا کردند دیْن آن که بر پایش سعادت بوسه زد بـنـد بـنـدش را شهـادت بوسه زد وز پـی آنــان پـی احــیــای دیـن شد اسارت، سـهـم زین العـابدین تا نـمـانـد دِیْـنِ دیـن در گـردنـش گردنش را بست در غُل، دشمنش آن که او را هر نفس معراج بود از عـبـودیّت به فـرقـش تـاج بود در نـیـایـش بـاز فـتـح بـاب کـرد تـشنـگـان فـیض را سیراب کرد در مـصـاف کـربـلا بـیـمـار شـد آن تـوانبخـش جهان، تبدار شد آتـش تب شعـله زد بر پـیـکـرش وز عطش میسوخت جان اطهرش آن خلیلِ عصرِ عـاشورای عشق سوخـته در آتـش سـودای عـشق با بیـانش کـوفه را محـکـوم کرد حقّ خود را بر جهان معلوم کرد آن سکوت مرگ را در هم شکست پـردۀ اوهـام را از هـم گـسـسـت خـطبهها در مسجد و بزم شراب خوانْد و برْانگیخت مردم را ز خواب خـلـق را آگـاه کرد از مـکـتـبـش گـاه گـاهـی او و گـاهی زیـنـبش در مـسـیــر آن خـدایـی انـقــلاب مـلـّت مـا راه او کـرد انـتـخــاب مـــرد آزادی ز نــســل آن امــام داشت بر دوشـش لوای این قـیام خلق را عشق حـسینی زنده کرد مُلک را عزم خـمیـنی زنده کرد آن که چون دریا برآوردی خروش تا صدای ظـالـمان سازد خموش از خدا خـواهد "مؤید" هر زمان تا برآیـد سـربـلـند از هر امتحان |